سال قبل این موقع ها
نفسم، شیرنم اگه بدونی مامان پارسال این موقع ها داشت از عشقت دیوونه می شد... شبا تا صبح خوابم نمی برد. اما چاره ای جز صبر نداشتم.
البته مامانی از عید منتظرت بودم اما این موقع ها دیگه داشتم دیوونه می شدم. من دلم شما رو می خواست و بابایی می گفت باید صبر کنیم تا عید سال بعدش، تا هم درس مامانی تموم شه و هم کارای خودش بیفته رو روال.
انتظار خیلی بده ...
با همه سختی ها و دلتنگی ها اون روزا گذشت و من حتی تو خوابم نمی دیدم که سال بعدش منتظر شما ، تموم زندگیمون باشیم... خدا خیلی مهربونه، خیلی مهربون
امروز ١٣ مرداد ٩١ و شما نهایت ٤٣ تاروز دیگه میای تو آغوشم. آغوشی که بی صبرانه انتظارت رو می کشه. خیلی دوستت دارم دختر قشنگم.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


سال قبل این موقع ها 
